تبلیغات
 مهندسی رباتیک - ما که چیزی متوجه نشدیم! شما چطور؟!

جونم براتون بگه که امروز کلی اعتماد به نفسم از دست رفت!! یعنی هر چی استاد بیچاره می گفت خب اینو که از قبل یادتونه؟! ما مثل مترسک خشکمون زده بود و هی منتظر بودم اینوری و اونوری یه اشاره ای بزنه و بگه بله استاد این رابطه رو قبلا خونده بودیم که این انتظار همانا و همه ساکت حیرت زده از رابطه ای که تو عمرشون ندیده بودن به استاد خیره شده بودن و آب ها به دهان خشکیده منتظر فرمایشات استاد موندیم!

خلاصه استاد آخر به زبون اومد که شما گمونم شنبه نیاید و 6 نمره رو به سیستم واگذار کنید بهتره! چون زیاد خوشبین نیستم به نتیجه ی امتحانتون!! نیشخند

امروزمان هم اینجور گذشت...

امیدوارم شتبه ی بعدی ناراحت نباشیم و همینجور نیشمون باز باشه!! نیشخند




طبقه بندی:
برچسب ها: اعتماد به نفس،
تاریخ : شنبه 14 آبان 1390 | 06:08 ق.ظ | نویسنده : اسماعیل محمدنژاد | Esmaeil MohamadNezhad | نظرات

  • paper | تازیانه | خسوف